تبليغاتX
دوست داشتني ترين اشتباهم تويي

باده فروش



آخی بی چاره

قبر مرا نیم متر کمتر عمق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

بعد از مرگم  انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت نگاری قرار دهید.

به پزشکی قانونی بگویید روح مرا کالبد شکافی کند چون من به آن مشکوکم .

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.

عبور هر گونه کابل برق تلفن لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.

در قبر من پنجره بگذاریید تا هنگام دلتنگی گورستان را تماشا کنم.

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

رو تابوت و کفن من بنویسد : این آخر و عاقبت کسی بود که زه گهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگد مال کنند . در چمنزار خاکم کنید.

کسانی که زیر تابوت مرا می گیرند تو را به خدا هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکارانم ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید ثواب دارد.

از اینکه نمی توانم در مجلس ختم خودم حضور یابم از قبل پوزش می خواهم .

به مرده شور بگویید مرا با شامپو بدن بس بشویید چون به صابون و دیگر شامپو بدنها حساسیت دارم .

چون تمام آرزوهایم را می برم سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای جسدم را داشته باشد .

 

سیما

نوشته شده در دوشنبه دهم اسفند 1383ساعت 6:1 بعد از ظهر توسط سیما خسیس نامرد |

 

نیایش

خدایم آه ای خدایم
آه ای خدایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
شکنجه گاه این دنیاست جایم
به جرم زندگی این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
مرا بگذار با این ماجرایم
نمی پرسم چرا این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
گلویم مانده از فریاد و فریاد
ندارد کز غم مرگ صدا را
به بغض در نفس پیچیده سوگند
به گل های به خون غلتیده سوگند
به مادر سوگوار جاودانه
که داغ نوجوانان دیده سوگند
خدایا حادثه در انتظار است
به هر سو باد وحشی درگذار است
به فکر قتل عام لاله ها باش
که خواب گل به گل کابوس خار است
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
الهی در شب فقرم بسوزان
ولی محتاج نامردان مگردان
عطا کن دست بخشش همتم را
خجل از روی محتاجان مگردان
الهی کیفرم را میپذیرم
که از تو ذات خود را پس بگیرم
کمک کن تا که با ناحق نسازم
برای عشق و آزادی بمیرم
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم

نوشته شده در دوشنبه دهم اسفند 1383ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط سیما خسیس نامرد |

 

 

از خدا خواستم

از خدا خواستم عادت‌هاي زشت را تركم بدهد.
خدا فرمود:خودت بايد آنها را رها كني.

از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد.
فرمود: لازم نيست، روحش سالم است؛ جسم هم كه موقت است

از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند.
فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است. عطاكردني نيست، آموختني است.

گفتم: مرا خوشبخت كن.
فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند.
فرمود: رنج از دلبستگي‌هاي دنيايي جدا و به من نزديك‌ترت مي‌كند.

از او خواستم روحم را رشد دهد.
فرمود: نه تو خودت بايد رشد كني. من فقط شاخ و برگ اضافي‌ات را هرس مي‌كنم تا بارور شو

از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم.
فرمود: براي اين كار من به تو زندگي داده‌ام

از خدا خواستم كمكم كند همان‌قدر كه او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد.

بزرگترين کشف نسل من ، کشف اين امر بوده که آدمي ميتواند با دگرگون کردن طرز فکرش ، زندگي خود را دگرگون کند

نوشته شده در دوشنبه دهم اسفند 1383ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط سیما خسیس نامرد |

 

 

سر آن ندارد امشب که برایید آفتابی

نوشته شده در شنبه هشتم اسفند 1383ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط سیما خسیس نامرد |

 

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن گوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

نوشته شده در شنبه هشتم اسفند 1383ساعت 4:35 بعد از ظهر توسط سیما خسیس نامرد |

 

من از دنیا چی می خوام تا صندلی چوبی

که منو تو رو بشونه واسه گفتن خوبی

من از این دنیا چی می خوام یک وجب زمین خالی

همو قدر که یک اتاق بشه خونه خیالی

من از این دنیا چی می خوامیه جعبه مداد رنگی

بکشم رو تن دنیا رنگ خوبی و قشنگی

آدمهای دست و دل باز از توی قلک تاقچه

بردارند بذر محبت ولسه بارداری باغچه

من از این دنیا چی می خوام دو تا بال برای پرواز

برم تا روز نولد برسم به فصل پرواز

برم پیش بچه هایی که یک لقمه نون ندارن

که یک شب با یک دل سیر چشاشون رو هم بذارند

بگم قصه ها سر اومد گریه بس که بهتر اومدگریه بس که بهتر اومد

که بهتر اومد...................... 

نوشته شده در دوشنبه سوم اسفند 1383ساعت 1:47 قبل از ظهر توسط سیما خسیس نامرد |